محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

123

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

زيرى و قومش اين دعوت را پذيرفتند و بشارت دادند كه خواهند ماند ؛ پس بماندند و به دفاع از آن كمر بستند . چون بربرهاى صنهاجه در سرزمين البيره فرود آمدند ، ديدند با موقعيتى كه دارد براى دفاع مناسب نيست . رأيشان بر اين قرار گرفت كه در جلگه‌اى كه نزديك آن است ، در وادى ژنيل ) lineG ( در دامنهء كوه شلير ( سييرا نوادا ) و در پناه كوه شهر جديدى بسازند و در آنجا منزل كنند . بدين‌گونه شهر غرناطه پىافكنده شد . بناى شهر غرناطه آغاز ويرانى البيره بود . پس خانه‌هايش بسرعت ويران شد و گرد فراموشى بر سرش نشست و غرناطه بسرعت روى به نمو نهاد و جانشين البيره شد . « 3 » بنى مناد در ايالت غرناطه سكونت گزيدند ، ولى از حوادث قرطبه به دور نبودند ؛ زيرا على بن حمود الادريسى ، چون در محرم سال 407 ه / ژوئيهء سال 1016 م بر تخت خلافت مستولى شد و سليمان آخرين خلفاى اموى اندلس را كشت ، خيران العامرى قيام كرد و اعلان مخالفت نمود و ديگربار دعوت بنى اميه را در شخص عبد الرحمان بن محمد از احفاد الناصر بازگردانيد و او را المرتضى لقب داد . منذر بن يحيى التجيبى امير ثغر نيز به او پيوست و جمعى از واليان شرق اندلس نيز با او يار شدند و با سپاهى گران به قتال حموديان رفتند . ولى خيران در راه كه به قرطبه مىرفت به‌سوى غرناطه عنان بگردانيد تا با لشكر نيرومند صنهاجه مصاف دهد . امير صنهاجى زاوى بن زيرى با لشكر خود به رويارويى بيرون آمد و ميان دو گروه نبردى سخت درگرفت كه چند روز به طول انجاميد و به هزيمت اندلسيان و پراكنده شدن لشكر و كشته شدن خليفه‌شان المرتضى انجاميد . اين واقعه در سال 409 ه / 1019 م اتفاق افتاد . اين نبرد را در روحيهء زاوى بن زيرى اثرى عميق بود . به جاى آنكه آن را دليل تفوق و استقرار خود به‌شمار آورد برعكس ، دريافت كه اين پيروزى را عواقبى دردناك درپى خواهد بود و مردم اندلس دست از سركوبى بربرها برنخواهند داشت تا آنگاه كه به وجود آنان پايان دهند . آن‌سان كه امير عبد اللّه روايت كرده است ، زيرى به قوم خود گفت : « من عادت مردم اندلس را مىدانم . اگرچه در معاملهء اول پيروز شده‌ايم نبايد از آنان ايمن باشيم كه بر جان يا ديار ما آسيبى نرسانند . اگر يكى از

--> ( 3 ) . رجوع كنيد به امير عبد اللّه : التبيان ، ص 18 - 26 .